بیخبر
یکشنبه, 30 دسامبر at 0:29 | In | Leave a Commentامروز بیخبرم از آنچه فردا دوست خواهم داشت.
فاوست – گوته
* پینوشت: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم، ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم.
حافظ
* پینوشت: ربِّ انّی لما انزلتَ الیّ مِن خیرٍ فقیر
قصص 24
سیرمونی
جمعه, 28 دسامبر at 0:55 | In | 3 Commentsاصولاً خیلی تو بحر غذا نمیرم، و تقریباً برام فرقی نمیکنه چی بخورم تا سیر بشم.
از هیچ خوردنیای بدم نمیاد و دلباخته هیچ غذایی هم نیستم.
فرق بین برنج خارجی و ایرانی رو نمیدونم. سویا رو نمیتونم از گوشت چرخ کرده تشخیص بدم. حتی یه بار یادمه بعد از خوردن یه شنیتسل مرغ خوشمزه، فهمیدم فیله ماهی خوردم!
بارها شده که در بازگشت از سلف دانشگاه، همه از مزخرف بودن غذایی حرف میزدن که من با لذت خورده بودم. (یه لیوان آبم روش)
اگه گشنم باشه، نیمرو رو به هر غذایی ترجیح میدم و حوصله دلیوری رستورانها رو هم ندارم.
معمولاً هیچ ادویه یا چاشنی به غذام اضافه نمیکنم، و به سلیقه آشپز اقتدا میکنم!
فرقی برام نمیکنه که یه پرس چلوکباب نایب بخورم با کلی پز و پرستیژ، یا ساندویچ فلافل ترمینال جنوب که لای روزنامه پیچیده شده، با هر دو سیر میشم.
* ولی نمیشه اعتراف نکرد که بعد از گذشت چند سال، مزه کوکتل پنیرهای سگپز هنوز زیر زبونمه. یادش بخیر…
روده راست
سه شنبه, 25 دسامبر at 19:09 | In | 3 Commentsچند وقتیه نسبت به خودم احساس خوبی ندارم. شاید برا این باشه که فهمیدم حتی یه روده راست تو شکمم نیست
کاش هیچ وقت اون کتاب آناتومی لعنتی رو باز نمیکردم*
نخود
سه شنبه, 18 دسامبر at 16:29 | In | 1 Commentچطور ممکنه یه نفر به خودی خود، از خودش بیخود بشه؟
به نظر من که باید جاپای یه خود دیگه توی کار باشه و کمتر پیش میاد که از خود بیخود شدن به خودی خود و خودبهخود پیش بیاد.
فرآیند از خودبیخود شدن یعنی غافل شدن از خود، فقط برای یه خود دیگه، بدون ذره ای خودخواهی یا خودپرستی.
تا از خودت نگذری، به خود دیگری نمیرسی.
بد مزه
پنجشنبه, 13 دسامبر at 0:05 | In | 3 Commentsجایی که تعداد زیادی حیوان وحشی زندگی میکنند، بزرگترین امتیاز این است که مزۀ بدی بدهی، و حتی بهتر است زهرآلود هم باشی. ولی بهتر از همه این است که مغز داشته باشی و بتوانی از آن استفاده کنی.
* سلام کسی اینجا نیست – یاستین گوردر
ناکس
دوشنبه, 10 دسامبر at 9:07 | In | Leave a Commentبه ناخوداگاه خودم هم نمیتونم اعتماد کنم، کافیه خوابم ببره تا …
در کمتر از چند دقیقه صدها نفر رو در خدمت گذاری من حاضر کنه، بزرگترین بناهای جهان رو فقط برای من احداث کنه، من رو تا عرش بالا ببره و بر تخت پادشاهی بنشونه، دوستانم رو دشمن و دشمنانم رو دوست جا بزنه، با هر کسی همبسترم کنه، و هزار حیله و کلک دیگه.
خوب شد دنیا دست این ناخودآگاههای از خدا بی خبر نیفتاد!
من یا تو
جمعه, 7 دسامبر at 9:46 | In | Leave a Commentاگر به یه نفر برسی که روی سرش ایستاده، اول به نوع ایستادن خودت شک میکنی یا اون؟
* تشخیص اینکه کی روی پاهاش وایساده، کار چندان آسونی نیست.
من توده
سه شنبه, 4 دسامبر at 15:58 | In | Leave a Commentتودهها نه خود دارند و نه نهاد، روح و جان آنان خالی از تنش یا پویایی درونی است: عقاید، نیازها و حتی رؤیاهای آنها مال خودشان نیست.
حیات درونی ایشان – که به صورت تام و تمام مدیریت و اداره میشود – دقیقاً برای تولید همان امیالی برنامهریزی شده است که نظام اجتماعی قادر به ارضای آنهاست، و نه بیشتر.
مردم خود را در کالاهای خویش بازمیشناسند، آنان روح و جان را در اتومبیلها، ضبط صوتها، خانههای دوبلکس و لوازم آشپزخانه خویش میابند.
* انسان تک بعدی – هربرت مارکوزه
دیامونولوگ
دوشنبه, 3 دسامبر at 16:45 | In | 2 Commentsمونولوگها مان را دیالوگگونه به مکالمه مینشینیم.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
