به قدمت یک عمر
یکشنبه, 27 آوریل at 0:15 | In | 2 Commentsبیستودو سال میگذره از اولین پست این وبلاگ،
این همه سال گذشت و کسی ما رو نکشت
بعد از این هم …
همهمه
پنجشنبه, 24 آوریل at 6:51 | In | 1 Commentدنیا خوابی است، که اگر آن را باور کنی پشیمان میشوی.
* امام علی – غررالحکم
نیاز آدما به دیدن شاید قابل ارضا باشه، ولی نیاز به دیده شدن چی؟
من که فکر نمیکنم بشه با آب تمام دریاها عطش انسان رو برای دیده شدن از بین برد. تو فقط یک نفری، و اگه بخوای از نظر خودت زیبا به نظر برسی فقط کافیه حس زیبایی شناسی خودت رو راضی کنی. ولی امان از وقتی که ما ها بخوایم تمام بینندگانمون رو راضی نگه داریم…
سادگی آسونه اما، ساده موندن خیلی سخته
- یه فیلم دیدیم با مزمون عرفانی- سکسی
- عجب…!
برای من بهشت یه جاست، زیر زمین دور از همه
جایی که قانونش منم، بی اعتراض بی همهمه
We pass the time of day to forget how time passes (+)
مصلحت
پنجشنبه, 17 آوریل at 19:56 | In | 5 Commentsآشفته نویسی هم شده ژانر محبوب من برای نوشتن، تا اطلاع ثانوی.
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش، نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
هرگاه بندهای مرا بخواند آنچنان به سخن او گوش میسپرم که گویی بندهای جز او ندارم. اما شگفتا که بندهام همه را چنان میخواند که گویی همه خدای اویند، جز من.
* گفتگوی حضرت حق با موسی(ع)
I’m not a man of too many faces, the mask I wear is ONE
مصلحت، تازیانه شومی است که بر گرده واقعیت نواخته میشود.
Nice knowing you، Homer
* پینوشت: و فضا پر بود از انبوه شماره تلفنها و عاشقانههایی که از فرط آزادی، از راه “دندانآبی” به این سو و آن سو گریزان بودند که شاید به یاری رسند و پیوندی را آغازند.
دمپایی پاره بیار جوجه ببر
شنبه, 12 آوریل at 14:48 | In | 5 Commentsگفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است، گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو
من یک جهان سومی هستم. تمام علایق، رویاها و آرزوهایم هم جهان سومی هستند.
از قابلیتهای تقریباً منحصربهفرد من اینه که صرف نظر از اینکه مخاطبم کی باشه، خیلی کم، حوصله (و جرأت) بحث کردن و مخالفت باهاش رو دارم و اصولاً با نظرات همه موافقم! اگه به فاصله چند دقیقه، دو نفر با اعتقاداتی کاملاً متضاد با من وارد بحث بشن، بدون شک شاهد موافقت و همنظر بودن من با هر دو خواهید بود.
How many times can a man turn his head, and pretend that he just doesn’t see? (+)
ای کاش قضاوتی…
کفش نو
شنبه, 5 آوریل at 9:27 | In | 5 Commentsاللهم غیّر سوءَ حالنا بحسن حالک
حالم از اینکه جرأتش رو ندارم که یه هیچکس مطلق بشم بهم میخوره.
حالم از خودم یا هر کس دیگهای که بخواد یه جوری جلب توجه کنه بهم میخوره.
من مسافرت با قطارو خیلی دوست دارم، اگه آدم زن داشته باشه هیچ وقت نمیتونه کنار پنجره بشینه.
* فرانی و زویی – جی. دی. سلینجر
آلفرد ایل از این بهتر نمیتونست اون سیگار رو دود کنه تو اون نمایشی که اسمش بانوی سالخورده بود و گویا ارزش دیدنش از 90 درصد تأترهایی که هیچ وقت ندیدمشون بیشتر بود. و وقتی تو عمرت فقط یه بار به تأتر رفته باشی، چندان صلاحیت نداری که نظر بدی یا نقدی بکنی، پس اکتفا میکنی به سکانسی که خوب یادت مونده یعنی وقتی که جناب دهکردی تقاضا کرد که یه سیگار دود کنه قبل از اجرای حکم عادلانه مردم شهر گولن که پیش از اون تنها افتخارشون اقامت یک شبه گوته در شهرشون بود و قطاری که نه شرف داشت و نه مسافر قابل ذکری.
جناب پروست هم در گور باید به خود لرزیده باشد از ترجمه شاهکارش به زبانی شبه فارسی توسط این آقای سحابی.
از کل فیلمهای بیارزش و بعضاً پارهپاره شده نوروز سیما از این یکی خوشم اومد، و آنتونی هاپکینز رو دوست دارم حتی اگر این جمله رو تو فیلم نمیگفت
If you don’t follow your dreams, you might as well be a vegetable
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
