عقاید یک احمق

جمعه, 30 می at 22:27 | In   | 8 Comments

ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست

Even a stopped clock tells the right time twice a day

تو وقف خراباتی، دخلت می و خرجت می

* پی‌نوشت: میرا رو خوندم. عالی بود و عجیب.

زوال

یکشنبه, 25 می at 22:21 | In   | 1 Comment

تو نیز به فاک رفتن تدریجی را تجربه خواهی کرد،
پس به نظاره بنشین این زوال خود خواسته را و هیچ نگو…

*پی‌نوشت: کاش خدا همین حوالی باشد

جایزه

سه شنبه, 20 می at 16:14 | In   | 2 Comments

شک دارم به ترانه‌ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند. * حسین پناهی

یا من یعطی الکثیر بالقلیل

بنابر نظر فوكو آنچه مولف توليد مى‌كند يك «اثر» (work) است. منتقد اومانيسم عادت كرده كه به دنبال روابط بين مولف و اثرى كه پديد آورده باشد، او با خواندن اثر به عنوان تصويرى از زندگى خصوصى مولف [در پى كشف اين روابط است] اما فوكو مى گويد كه ما ايده مولف را در مقام پديدآورنده خاص در شكل پرسشى طرح مى‌كنيم، منظور ما از «اثر» چيست؟ اين پرسش را به طريقى ديگر مى‌پرسيم. آيا هر چيزى را كه مولف بنويسد می‌توان «اثر» ناميد؟ مثلاً فرض كنيد درباره نوشته‌اى با باختين بحث كنيم: «دو كيلو گوشت كوبيده، انگور بى دانه، قرص نان» اگر می‌دانستيم كه اين نوشته تى‌اس‌اليوت است آنگاه آن را به حساب «اثر» او مى گذاريم؟ آيا آن را به حساب شعر بگذاريم يا ليست خواروبارفروشى؟ چرا بله و چرا خير؟ فوكو مى گويد ما به نوعى تئورى محتاجيم كه توضيح دهد يا تحليل كند كه چه چيزى «اثر» مولف به حساب مى‌آيد. آيا نوشته‌هاى يك فرد ناشناس مى توانند «آثار» به حساب آيند حتى اگر مولف مشخصى نداشته باشند؟

شاید که حال و کار دگرسان کنم، هر چه‌آن به است قصد سوی آن کنم

همیشه آرزو داشتم یه جایزه باشم…

آناتومی یک پست

پنجشنبه, 15 می at 14:55 | In   | 3 Comments

نوستالژی – خستگی – درد – پاور کیس – استارتینگ ویندوز اکس پی – استارت‌آپ همیشه طولانی – لاگین – استارت منو – جت اودیو – موسیقی – فایر فاکس – یاهو میل – چک آل از اسپم – جی میل – نو نیو مسیج – فرقون – ورود – کرییت نیو پست – دفترچه یادداشت – انبوه داکیومنت های روی دسکتاپ – کتاب شعر – کتاب نیمه خونده – مایکروسافت ورد – تایپ – کپی – پیست – دوباره خونی – سلکت آل – کپی – پیست – پابلیش – ویو پست – غلط املایی – ویرایش – سیو – ویو سایت – دوباره خونی – سه‌باره خونی – … – انبوه خود‌شیفتگی – فروکشی هیجان – لاگ آف – بعد از ظهر سگی – قهوه – نوستالژی

غریق نجات

شنبه, 10 می at 22:53 | In   | 4 Comments

چیجوری میتونست به درد من فکر کنه، وقتی خودش غرق درد بود

پی‌نوشت: محمود تو کامنت‌ها گفته که: ” اگه همدرد باشید چی؟
و من هم میگم که تا اینجای عمرم چنین همدردی ندیدم، ولی اگر چنین چیزی وجود داشته باشه، بی‌شک می‍تونه نقش غریق‌نجات رو به خوبی بازی کنه برای کسی که غرق خودشه
.

جنون آنی

دوشنبه, 5 می at 18:42 | In   | 4 Comments

لا یمکن الفرار من حکومتک

می‌اندیشم که شاید خواب بوده‌ام، که شاید خواب دیده‌ام

The door cracks open, but there’s no sun shining through

صبح پیدا شده، اما … آسمان پیدا نیست

خوبیش اینه که وقتی تصمیم می‌گیری بزنی بیرون و کمی حمام جمعیت بگیری، کسی نمی‌تونه مانع اجرای تصمیمت بشه، آخه اونها هم جزئی از جمعیت هستن.

مرز در عقل و جنون باریک است، کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

Sometimes in life you feel the fight is over, over

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.