همیشه پای یک پیکان در میان است

دوشنبه, 25 آگوست at 1:32 | In   | 3 Comments

آقا ببخشید، میشه یه لحظه وقتتونو بگیرم؟ یه 200 تومن داری بدی به من که یه بلیط مترو بگیرم و برم خونه فامیلمون. آخه موندم پشت در، کلید ندارم، کسی هم خونه نیست. به خدا من گدا نیستم ها… فقط پول همرام نیست. اگه می‌تونی یه کمکی بکن.
اینا جملاتی بود که اون جوونه دیشب وقتی که از سینما بر می‌گشتم و کلی خسته بودم بهم گفت و من هم بلافاصله کمکش کردم. چند لحظه بعد، رهگذری که حرف‍های جوون رو شنیده بود و متوجه کمک من هم شد، با حالت تمسخر بهم گفت: “باور کردی حرفاشو؟!”
من هم بهش گفتم که آره. آخه این اولین نفری بود که با این روش از من کمک می‌خواست و هیچ دروغی هم تو کارش نبود. اون یارو واقعاً پشت یه دری گیر کرده بود. حالا خدا می‌دونه کدوم در

*پی‌نوشت: پشت علامت سؤال‌های پست قبل، این عبارت پنهان بود: “ما همه پیکانیم” از دیالوگ‌های فیلم باغ‌های کندلوس. که هنوز برام سؤاله که چه کسی واقعاً منظور این جمله رو فهمیده، و آیا اصلاً معنی خاصی داره؟
ولی نمیشه اعتراف نکرد که من هیچ وقت از یه پیکان بیشتر نبودم تو عمرم، اونم پیکان مدل

?? ??? ???????

شنبه, 23 آگوست at 23:42 | In   | 2 Comments

اینجا چیزی پنهان است گویا

تراویس – سعدی

دوشنبه, 18 آگوست at 12:58 | In   | 3 Comments

روى بر خاك عجز مى گويم، هر سحرگه كه باد مى آيد

اى كه هرگز فراموشت نكنم، هيچت از بنده ياد مى آيد؟

*سعدی شیرازی

Travis: I’ll tell you why. I think you’re a lonely person. I drive by this place a lot and I see you here. I see a lot of people around you. And I see all these phones and all this stuff on your desk. It means nothing. Then when I came inside and I met you, I saw in your eyes and I saw the way you carried yourself that you’re not a happy person. And I think you need something. And if you want to call it a friend, you can call it a friend

?Betsy: Are you gonna be my friend

Travis: Yeah

Taxi Driver – Martin Scorsese – 1976*

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، هم‌چنان که در عیشی مدام

Loneliness is much better when you have got someone to share it with

درویش

سه شنبه, 12 آگوست at 0:16 | In   | 6 Comments

بايستی اين چنين از عرش اعلی فرو مي‌افتاديم و دستان به خون خويش آلوده را مي‌ديديم، تا دريابيم که بر خلاف باور موهوم، هرگزفرشته نبوده‌ايم؟

و هم بايستی بدين گونه در برابر همگان سراپا برهنه مي‌شديم تا حقيقت نهانمان در پرده نماند؟

چه دروغ مي‌گفتيم، که خويشتن را از سرشتی ويژه مي‌پنداشتيم. خودفريبی، پليدتر از ديگرفريبی ست.

مهربانی با آن که نفرت مي‌ورزد و قساوت با آن که دوستت دارد. پستي متعال و کبر کودکانه.

ای گذشته! هرچند از تو دور می‌شويم اما عوض نمی‌شويم!

ای آينده! از ما مپرس که کيستيم؟

از من چه می‌خواهيد؟ ما نيز خود را نمی‌شناسيم.

ای امروز، قدری تحملمان کن، که جز سايه سنگين رهگذری بيش نيستيم

*بخش‌هایی از شعر دیگر خودت نیستی، اثر محمود درویش

*خیلی وقت نمیگذره از وقتی که حتی حفظ کردن اسم محمود درویش از میون اون همه اسامی تاریخ ادبیات دبیرستان برام سخت بود، تا الان که بعد از مدت کوتاه آشناییمون،خبر رفتنشو شنیدم. همه ما یه روز…

ماهی‌ای بزرگ

سه شنبه, 5 آگوست at 20:10 | In   | Leave a Comment

There’s a time when a man needs to fight, and a time when he needs to accept that his destiny is lost… the ship has sailed and only a fool would continue. Truth is… I’ve always been a fool

A man tells his stories so many times that he becomes the stories. They live on after him, and in that way he becomes immortal

They say when you meet the love of your life, time stops, and that’s true. What they don’t tell you is that when it starts again, it moves extra fast to catch up

There comes a point when any reasonable man will swallow his pride and admit he made a mistake. The truth is… I was never a reasonable man

It’s rude to talk about religion, you never know who you’re gonna offend

…This isn’t how I die

تیم برتون – ماهی بزرگ – 2003

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.