عنصر معلومالحال
پنجشنبه, 29 ژانویه at 16:01 | In | 3 Comments1
زندگی تکرار دیر شدنها و نرسیدنهاست؛
زندگی از پی هم آمدن نیامدنها و در کف ماندنهاست؛
زندگی توالی لوبیا خوردنها و گوزیدنهاست.
2
هر کسی این حقُ داره که هر از چند گاهی به شدت غیر قابل تحمل بشه؛
اما خُب، توقف تو این وضعیت جایز نیست؛
حتی شما دوست عزیز.
3
تا حالا توجه کردین که بعضیها کلاً چقدر ماجرا و اتفاقات جالب برشون پیش میاد؟ یعنی نه اینکه خودشون بخوان این اتفاقها بیفته براشون ها، اصلاً اینها پا به هر جایی که میذارن انگار محیط اطراف درجا شناساییشون میکنه و شروع میکنه به ماجرا-سازی براشون. اوایل فکر میکردم که فقط قدرت بیان و تواناییشون تو شاخ و برگ دادن به قضیهس که اونها رو برای من جالب جلوه میده، اما تازگیها به این نتیجه رسیدم که انگار حجم اتفاقات و غیرمترقبههای زندگی اینها به مقدار قابل ملاحظهای بیشتر از بقیهس و زندگی روی یکنواختش رو کمتر به این جماعت نشون میده.
4
مثَل این دنیا مثل اون جزوه کپیشده بدخط و نه چندان شکیل درس ماشینآلات ساختمانی میمونه که تو شب امتحان ارزش طلا و بلکه بیشتر داره برای سر به هوایی مثل من، و ارزشش میشه کمتر از هر مکتوب دیگهای، به فاصله تنها یک ساعت بعد از امتحان.
5
امروز چه دلتنگم
از جنس تکاپوی مصنوعی فواره
در حاشیه تکرار…
*پینوشت: از اين مدل مردها كه بودنشان خوب است به عنوان عنصر مطلوب. نه چيزي بيشتر.(+)
- خواستم بگم نقش من هم تو خیلی جمعها از همین عنصر مطلوب بالاتر نمیره.
جانا روا نباشد خونريز را حمايت
شنبه, 17 ژانویه at 20:25 | In | 7 Commentsاز غزه نمینویسم؛
نه برای آنکه برایم مهم نیست؛
نه برای آنکه دیگر انسان نیستم؛
نه برای آنکه برایم عادی شده این خبرها؛
به همین دلیل ساده که از افغانستان نمینویسم، از عراق نمینویسم، از نیجریه و کنگو و پاکستان نمینویسم.
نمینویسم تا یادم نیفتد که میتوان حتی از درد شنیدن این دردها مرد، و حرجی نیست بر آنکه بمیرد.
نمینویسم تا نشوم مثل انبوهی که مینویسند، و فقط مینویسند. نه بیشتر.
نمینویسم تا منتی نباشد و اگر روزی آنها هم از ما ننوشتند، بیحساب باشیم.
این دِ مود فُر لاو
جمعه, 16 ژانویه at 19:44 | In | 1 Comment1
خوب اینکه تو هیچ مود خاصی نباشی دلیل نمیشه برا ننوشتن، حتی دلیل قانعکنندهای برای انجام دادن یا ندادن هیچ کار دیگهای هم نیست. همین الان این آهنگ ویکتور خارا که داشت پخش میشد رو عوض کردم که مبادا دچار مود خاصی بشم و از این تعلیق خودخواستهای که توش هستم بیرون بیام یه وقت، همون مارک نافلر و سوپرترمپ کافیه فعلاً برام. عرض میکردم خدمتتون که همین چند وقت پیش بود که تصمیم گرفتم از ویندوز و کلاً مایکروسافتجات دل بکنم و یه مدت آزاده باشم، از نوع لینوکسایش. خوب اوبونتو هم که آماده بود برا دانلود و من هم تجربه چند ماه کار باهاشو داشتم دو سال پیش، این شد که نصبش کردم و یه مقدار ور رفتم باهاش و از این حرفها. اما خیلی حال نکردم، تا همین هفته که فرصت شد تا تو سایت دانشگاه وصل شم به نت و آپدیت کردم اوبونتو رو و کلی پکیج باحال نصب کردم روش. خداییش خیلی حال میده لینوکس بازی و این کلاً زندگی آزاد. خوب شکی نیست که جرقه اولیه مهاجرت به لینوکس در من دو سال پیش زده شد و دلایل اصلیش، یکی کنجکاوی و تجربه تجربههای جدید بود و عامل دیگهش هم ادای گیکبازی و کم نیاوردن پیش این و اون بود. اما الان علاوه بر اینها، تجربه خستهکننده ویستا و کندی بیشرمانه سیستمم هم اضافه شده. در حال حاضر که این پست رو از اُپنآفیس مینویسم و فایرفاکس لینوکسم هم کاملاً با نسخه ویندوزیش سینک شده، بیشتر از قبل امیدوار شدم به این سیستمعامل. باگهای سیستم هم خیلی کمتر شده نسبت به ورژن 6.8 و 7.4 و شناخت سختافزارش در حد تیمملی خوب شده. خلاصه که انتحاب نهایی میمونه تا اومدن نسخه انقلابی 9.4 و همچنین ویندوز 7 که ظاهراً چیز خوبی خواهد بود. فعلاً تا اون وقت ترکیب ویستا و اوبونتو رو عشق است.
حال کردین آیتی نویسی رو؟!
دنیا رو چه دیدین، شاید اصلن زدم در اینجا رو تخته کردم و شدم آیتی نویس. آره به مولا! مگه کاری داره ترجمه دو تا مقاله از لایفهکر و تککرانچ و گیزموندو و انگجت و الخ.
راستی، مک-او-اس رو هم یادم باشه یه فرصت امتحان کنم حتماً. پولمون نرسید یه مکبوک بخریم که، رو همین سیستم شنیدم میشه مکینتاشی بود حتی! درسته که اصولاً مکبازها خیلی کارشون درسته، ولی مگه من چی کم دارم ازشون؟
* تا یادم نرفته بگم که یکی از نکات اعصابخردکن نقل مکان به لینوکس، همین شورتکاتها است. مخصوصاً برا یکی مث من که موسش هیچ وقت باتری نداره و با کیبورد زندگی میگذرونه، خیلی سخته سازگاری با محیط جدید.
2
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت…
one of these days
شنبه, 3 ژانویه at 1:03 | In | Leave a Commentمگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی / که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای هی وای بر من
کدوم تو، کدوم من. از اولش هم تو من بودی و من تو. شاید هم اصلن … ولش کن. کی اهمیت میده
تو کجایی تا شوم من چاکرت، نوکرت، اصلن هر چی… حدیست حُسن را و تو از حد گذشتهای
لعنت به هر من بی تو، تنها … تنها … رقصیدم
گاد بلس آس، ایف در ایز اِ گاد
* پینوشت: خستهام، یه مدت میاستراحتیم.

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
