افلاک که جز غم نفزایند دگر
جمعه, 27 فوریه at 20:30 | In | 8 Comments1
فرقی نداره که فلان کاراکتر تو اون کتابه یا فیلمه مرد باشه یا زن، جوون باشه یا پیر. یا حتی زنده باشه یا مرده. همونقدر بهش احساس نزدیکی میکنی که با آدمهای توی آیینه. انگار تصویر خودتو میبینی. کاری ندارم اسمشو میخوای بذاری همذات پنداری، همزاد پنداری یا هر کوفت و زهر مار دیگه. مهم اینه که حال میکنی باهاش. خودت رو از زاویه اون میبینی، حتی شده برای چند لحظه. زندگی رو اونجوری میبینی که اون میبینه، اصلن با تو حرف میزنه. طرف میشه خود تو، تو میشی خود طرف. تو هم حل میشید. گور بابای بقیه، داری زندگی میکنی با اون کسی که میخواستی بشی و نشدی. حتی ایده بهت میده، اتوریتههات رو شکل میده. غرق میشی. نشئه میشی. با خودت میگی: یعنی میشه؟!
یا یه مدل دیگش اینه که احساس میکنی نویسنده عیناً خود تو رو تصویر کرده. کف کردی. هی داستان پیش میره، هی خودتو میبینی. خط به خط زندگیتو روایت میکنه. مگه یه سناریو رو چند نفر میتونن زندگی کنن؟ این مال من بود به خدا. چجوری ممکنه چنین چیزی؟ کاراکتر داستان پیش میره و میره تا میرسه به یه تفاوتهایی با تو. کمکم اون کاراکتره ازت دور میشه، نمنم فاصله میگیره ازت. اما تو دوست نداری اینجوری پیش بره. اصلن چرا باید اینجوری بشه؟ حالا دو تا راه داری، میتونی بیخیال اون داستان بشی و صورت مسأله رو پاک کنی، ولش کنی یه گوشه. یا اینکه میتونی خودتو ایگنور کنی و تصور کنی که اون تفاوتها اصلن وجود ندارن، باز هم خود تویی که داره روایت میشه. کدوم تفاوت؟! اون یارو عین خود منه. برو بابا… حوصله داری ها.
یعنی اصلاً ردخور نداره این قضیه ها! سعی نکن خودتو خر کنی. فکر کردی این همه داستانها و روایتهایی که هر روز نوشته میشن یا فیلمبرداری میشن چه چیز جذابی میتونه داشته باشه؟! هیچ وقت با خودت فکر کردی؟
داستان زندگی ما، هر کدوم یه پازله. پازلی که از هر طرف نامحدوده. با دیدن و خوندن یا شنیدن هر کدوم از این روایتها، یا درون کاراکتر داستان خودت رو میبینی، که در این صورت جای قطعههای پازل دونهدونه پیدا میشن، و یا دیگرانی رو میبینی که دوست داری خودت بودی، که در این حالت هم مرتباً قسمتهای اضافی به این پازل نامحدود اضافه میکنی که روزی باید چیده بشن. و این سیکل ادامه داره و ادامه داره. پایانی در کار نیست.
این میشه که با هر حکایت و روایتی پازلت بزرگتر میشه. هر چقدر پازلت بزرگتر، دردسرت برای چیدن قطعهها بیشتر.
2
یه زمان مد شده بود و هنوز هم ارضا میکنه خیلی از این آدمهای سنبالا رو که وقتی چشمشون به این دختر پسرهای ژیگول امروزی میفته که کلی به خودشون رسیدن و این حرفا، تو دلشون یا به اطرافیاشون میگن: مردونگی هم مال زمونه ما بود به خدا. اینا مرد نیستن که! نیگا کن طرف زیر ابرو برداشته. موهاشو نیگا. دست بهش بزنی نقش زمین میشه… و از این مزخرفات.
اما نظر من این نیست اصلن. نه که خودم هم مثل اونها باشم ها. نه. ولی مخافتی ندارم در اکثر مواقع با این همسنوسالهام. اعتقاد دارم که این تغییر و تحولهایی که تو پسر و دختر امروز اتفاق افتاده و داره میفته، هر چند به صورت خیلی ضعیف و سطحی، ولی دنبالهرو همون نظریه انسان مدرنِ که خیلی وقته مطرح شده. قضیه از این قراره که انسان مدرن در اثر تحولاتی که براش اتفاق افتاده و محیطی که خودش به خودش تحمیل کرده، صلاح دیده و حتی مجبور شده که تفاوتهایی رو بپذیره تا برای نقشهای آیندهاش آمادهتر باشه.
اینجور میشه که طی این جریان زنها کمی به مردها و مردها هم تا حدودی به زنها شبیه میشن و هر دو به سمت موجودی غایی پیش میرن که حداکثر قابلیتها رو برای ادامه حیات داشته باشه. زنها همراه با حفظ ظرافتهای زنانه همیشگی، کمی از حواشی(!) میکاهند و همانند مرد وارد جریان اصلی زندگی میشوند. همچنین زندگی جدید، دیگر مردهای گذشته را هم برنمیتابد، پس مرد جدید باید یهکم زنانگی کسب کنه و مفهوم ظرافت رو اندکی درک کنه.
هر چند چرند بافتم تا حدودی، اما نهایت سعیمو کردم برسونم منظورمو.
3
خیلی آروم، طوری که طرفت متوجه نشه، در حالیکه داره بلند بلند فلسفه سه هزار ساله بشر رو به چالش میکشونه، دستتو میبری زیر لباست و حساسیت سمعکت رو تا آخرین درجه کم میکنی. همه جا آروم میشه. هر از چند گاهی سری به نشونه تأیید تکون میدی. و همین… راحت میشی.
خیلی دوست داشتم گوشهام چنین آپشنی داشتن. حرف بعضیهارو باید اینجوری گوش داد اصلن!
4
در مورد زنها نمیدونم، اما حقیقت اینه که زیباترین تصویری که تو ذهن یه مرد میتونه باشه چیزی نیست جز تصویر یه زن. خلقت مرد اینجوریه اصلن. نمیتونه خودشو گول بزنه، تمامی زیباییهایی ذهنش از زیبایی زن نشأت میگیره و هر چیزی غیر اون، حس زیبایی خواهیش رو کاملاً ارضا نمیکنه.
حالا نیگا نکن که از طبیعت عکس میگیره و مجسمههای انتزاعی میسازه و ماشینهای سوپراسپرت طراحی میکنه، یا پرتره خودش رو نقاشی میکنه. در ورای همه این زیباییها برای اون، زیبایی دستنیافتنی زن نهفتهس که همه زیباییها تقلیدی ناشیانه از اون هستن.
5
همینجوری خواب و بیدار تو تختم ولو بودم و موسیقی پسزمینه همیشگی خونمون که همون گزارش فوتبالِ هم داشت برای بابام که جلوی تلویزیون خوابیده بود پخش میشد. دو تا از این تیمهای داخلی داشتن با حداکثر قوا دنبال توپ میدویدن و کلی هیجانی بود بازی به گمانم. یه دفه این گزارشگره که شدیداً جوگیر شده بود شروع کرد از اما رضا صحبت کردن و تعریف کردن و اینا. با خودم گفتم خوب شهادت امام رضا بوده، طرف اومده خود شیرینی کنه. چند دقهای دوباره خوابیدم تا این دفعه همراه با دو تا شاخ از خواب پریدم. آخه یارو گفت: عجب شوتی کرد اما رضا! چه میکنه…
همون جوری دراز کشیده از داداشم پرسیدم جریان چیه. اونم با انفجاری از خنده بهم گفت: اون یارو اسمش عماد رضا اِ و یه بازیکنه که تو پرسپولیس(درست یادم نیست) بازی میکنه.
من هم خیالم راحت شد و دوباره گرفتم خوابیدم.
تا کنون 8 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

1.
این تو نقش رفتن ها رو دوست دارم. راجع به پازل هم خیلی مطمئن نیستم.
بعد اینکه تو روایت داستان نقشهایی که دوست داری رو انتخاب میکنی و بازی میکنی، شاید چند ثانیه هم اون نقشی رو که دوست نداری، اما زیاد نیست. مطمئن نیستم وقتی روایت خودت رو میشنوی و میبینی، همه(/بیشتر) نقشهات رو دوست داشته باشی! یه جورایی حتی فکر میکنم خیلیهاش، لااقل برا خودت، جذاب نیست.
2.
منظور رسیدا، اما اصل نبود. حداقل مثالش خوب نبود. اون مردانگی و زنانگی قبول اما دیگه ظاهر رو که نباید بدن بره. زنِ یه کم از ظرافتش و ناز و ایناش کم میشه و مردِ هم کمی احساسیتر و لطیف تر میشه اما دلیل نمیشه که قیافهش هم مثل زنها بشه. به نظرم اینا یه جورایی دچار دوگانگی شخصیت شدن و بیشتر اینکه از خودشون گم شدن و تو هویت خودشون سرگردون. شاید فکر میکنن اون جوری بهتر و جذابترن. البته شاید حق داشته باشن. زیبایی و جذابیت زن رو فقط تو این دیدن، از جذبه مردانه هم چیزی عایدشون نشده. برعکسش هم هستا. زنایی که خیلی رفتارای مردونه میکنن، حتی ظاهر رو کاملاً شبیه مردا، بیشتر واسه اینه که از زن بودنشون راضی نیستن، تو مردا قابلیت های بیشتری دیدن و از ظریف و لطیف بودنشون سودی نبردن.
به نظرم این خوب نیست. اینا دنبال کامل شدن نیستن، اینا دنبال خارج شدن از پوسته فعلی و وارد شدن به اون یکی پوسته هستن.
بحث تکامل هم شاید بشه اما واقعیتش از نظر من تأیید نیست، یه لوپ باطله، بالاخره برمیگرده به اینکه زن زن باشه و مرد هم مرد، اینا کنار هم قرار بگیرن و هم رو پوشش بدن بهتره تا اینکه یه زن هم زن باشه و هم مرد و بالعکس. اونجوری زمانی میرسه که زنِ نه تنها زن نیست، بلکه مرد هم نیست! و بالعکس. این میشه که برمیگرده به جای اول.
فکر کنم من بیشتر چرت گفتم، شایدم منظور نرسید اما خلاصهش! همین میشد D:
3.
دوست داشتم میشد که بی مراعات تر از این باشم!
4.
این بندِ یه جورایی قلقلکم داد. راستش رو بگم؟ یه جورایی خوشم اومد. دوستش داشتم. جالب بود. یه جورایی هم ملموس بود؛ هم قبولش داشتم.
اما این وسط فکر میکنم به زنها. واسه اونا سنبل زیبایی چیه؟؟؟!! زیباترین چیزی که تو پس ذهنشون میتونه باشه، چیه؟؟
نمیتونم با قطعیت بگم اما اصلاً نه فکر میکنم، نه حس میکنم که مرد باشه، هرچی هم میگردم چیزی نمییابم! نکنه چیزی نباشه!؟! نکنه… شایدم…
5.
:))
پ.ن: عنوان هم گمونم خودش یه بند اختصاصی میشد، نه؟
دل شاد باشین و حق نگهدارتون :)
Comment با نگارنده — شنبه, 28 فوریه #
خدایی باید یه فکر کنم واسه این نظرام! خودم هم میبینم خندهم میگیره. تازه مثلاً سعی میکنم کوتاه کنم!!!
شاید بهتر باشه هر بند رو یه پست کنین و تو یه روز دو-سه تا پست آپ کنین تا آسوده تر بنظرم (-;
راستی دعا یادتون نره. بعضی اونجا هستن و توفیق ندارن، بعضی هم مثل ما. شما اوضاع تون خوبه!
Comment با نگارنده — شنبه, 28 فوریه #
در ژانر شکر خوردنت خیلی توپ بود. من به عینه دیدم!
Comment با نیروانا — یکشنبه, 1 مارس #
در مورد چهارم با شما موافقم. زیبایی و پیچیدگی ِ هم زمان ” تن ِ زن ” .
Comment با نسیم — پنجشنبه, 5 مارس #
پِخ
Comment با صالح — پنجشنبه, 5 مارس #
در مورد مطلق بودن یا نبودن نفهمیدم منظورتون چیه ! در مورد گناه بودنش که واضحه مطلقه! یعنی من و شما و هیچ کس دیگه ای هم نمیتونه بگه مطلق نیست !( نه تنها توی اسلام بلکه توی مسیحیت هم گناه محسوب میشه بقیه ادیانو زیاد آشنایی ندارم )
ولی در مورد حریم های رفتاری خوب من به نظرم لزوم وجودش مطلقه ولی چگونگی و میزانش کاملا نسبی و از فرد به فرد متفاوته !
—
در مورد نوشتتون هم که شاید 564767 بار تا مرز انفجار پیش رفتم ! کاش میشد نارنجک انداخت توی یه پست وبلاگ یه نفر و منفجرش کرد!!!!( البته حتما روحیه خشن من هم به خاطر اینه که باید بتونم بقای خودمو حفظ کنم!!!)
و اما در مورد اینکه چرا خانوما دارن خشن میشن و آقایون دارن همه یه پارچه خانوم میشن!!! نمیشه به این راحتی قضاوت کرد!!!!
بذارید فرضیه انسان مدرن شما رو بررسی کنیم!
دوره دوره ایه که خانوم ها متوجه شدن که توسط آقایون استثمار میشدن و حقوقشون از دست میرفته برای همین به این نتیجه رسیدن برای اینکه بقا داشته باشند باید روی پای خودشون بایستند و از حقوقشون نگذرند و در مقابل آقایون هم که موقعیت خودشونو در خطر می دیدن در اوایل امر سعی کردن مقاوت کرده و خانوم ها رو سرکوب کنند بعد از یه مدت دیدن که نه نمیشه! برای همین که در ذهنشون جنس برتر بودنشون داشت متزلزل میشد و به این نتیجه رسیده بودن که خانوم ها جنس برتر هستند و از اونجایی که آقایون همیشه دلشون میخواد برتر و حکم فرما باشند به این نتیجه رسیدند که هر چه بیشتر خودشونو شبیه خانوم ها ( همون جنس برتر) درست کنند تا ناکامی های اخیرشون به طوری تسلی پیدا کنه !!!
از این رو باطنا و ظاهرا تلاش تامی به خرج دادند ! مثلا کار به جایی رسید که یک قشری اومدن حتی آرایش و … رو از خانوما تقلید کردند! تا بقاشون حفظ بشه!!!!!!!!
خوب حالا این فرضیه کلی شما که تحلیل شده !
ولی آقای محترم شما فکر کنید توی ایران چه نسلی دارن این کارو می کنند ؟ اکثرا قشر جوون ! در حالی پدرهای این قش جوون اینطوری نبودند ! فکر میکنید تغییرات این گونه ای اینقدر جهشی هستند ؟؟؟ یعنی زمان اینقدر نبوده که بخواد این عامل به تنهایی باعث بشه! در ضمن اگه در مورد انتخاب طبیعی هم صحبت کنیم که بل کل اشتباهه چون پدر های این قشر چوون این گونه نبودند که مثلا با این گونه بودن بقای بیشتری داشته باشند و اونهایی که زنده موندن!! ژن هاشونو برای فرزندانشون یعنی قشر امروز گذاشته باشند!
به نظرم شاید این فرضیه ی شما خیلی خیلی کم درست باشه ولی به نظرم علت اینکه آقایون دارن تغییر شکل میدن توی ایران حداقل به خاطر تاثیر ماهواره فیلمهای خارجی و مد ! و جلب توجه است!!فکر میکنند این گونه خوش تیپ تر هستند !!!!!!!!
و اصولا فکر میکنند با یک پارچه خانوم شدن چه از لحاظ ظاهری و چه رفتاری!!! با کلاس می شوند !!!!!
—
دلم برای دنیا و زیبایی هاش که دیده نمیشه سوخت …دلم برای آدمیت بشر و تمام زیبایی هایی که در واژه ی انسانیت می گنجه سوخت
فکر نمیکنید واژه ی زیباشناسی بشر رو با یک چیز دیگه اشتباه کردید !!!!
چقدر زشت که زیباترین تصویری که یه مرد میتونه در ذهنش داشته باشه…..
چقدر محدود چقدر خشک چقدر بی خود ! چقدر تهوع آور…….اه!
به نظر من و به نظر شخصیه خودم زیباترین تصویر دنیا اینه که غروب آفتاب به امواج دریا زل بزنی که چه معجزه آسا خود را به ساحل می کوبند…زیباترین تصویر اون دورها یکی شدن دریا و آسمان است و همرنگ شدن دریا با آسمان نارنجی…
و زیباترین تصویری که خدا نقاشی کرده خنده ایه که روی لب های کوچیک یه کودک خیابانی می بینید وقتی که بعد مدتها خوشحاله و بعد مدتها میفهمه زندگی میتونه روی خوش هم بهش نشون بده ….
کلا اینکه این پستتون تا سر حد انفجار عصبانیم کرد!واقعا دعای بزرگیه دعایی که دکتر شریعتی میکنه که میگه خدایا توانایی تحمل عقیده ی مخالفو بهم بده!
کامنت خیلیییی طولانی شد یا حق
_____________________________________________________________
سلام
شاید بهتر بود که اون مورد دوم رو میذاشتم بیشتر تو فر بمونه و بپزه تا شاید یه روز دیگه که پختهتر شد میذاشتمش اینجا و از این همه سوء تفاهم جلوگیری میکردم حداقل.
اینطور که برمیاد شما دلتون از جای دیگهای پره و سر من …
من به هیچ وجه از خزعبلات کلیشه شدهای مثل حقوق حقوق زن و مرد و از این قبیل حرفی نزدم، حتی از جنس برتر و عقدههای درونی هم حرفی نبود. فقط حرف از تغییرات به زعم بنده “خیلی ضعیف و سطحی” بود که جوونهای همسنوسال ما ها رو دچارش کرده و نتیجهاش بیشتر تو ظاهر اونها دیده میشه. یک بار هم گفتم که من ظاهرم مثل اونها نیست، اما به اونها این حق رو میدم که تو این بیهویتی نثلی غرق بشن و هر جوری دلشون میخواد بپوشن و حرف بزنن.
این رو هم بگم که اگر شما معتقد به وجود جنس برتر و امثالهم هستید که بحث همینجا مختومهاس، در غیر اینصورت امیدوارم متوجه سوء برداشتتون شده باشین.
—-
در مورد زیبایی هم باید بگم که منکر زیبایی “لب های کوچیک یه کودک خیابانی ” و “یکی شدن دریا و آسمان است و همرنگ شدن دریا با آسمان نارنجی” نیستم به هیچ وجه. اما همچنان پای نظرم هم هستم. این حق شماست که دنیا و زیباییهاش رو هرجوری از دید خودتون (یه زن) ببینید، اما سعی نکنید که «جَوگیرانه» اون رو از دید یه مرد ببینید و نظرتون رو تحمیل کنید.
آدم بعضی جا ها باید رُک باشه، و من هم اینجا (وبلاگ) سعی میکنم اینطوری باشم. شاید اگر تو جامعه کسی از من درباره زیبایی بپرسه، جوابی مثل همون حرفهای شما رو بزنم و در باب زیباییهای اینچنینی ساعتها سخن-رانی کنم. و دلم برای “آدمیت بشر و تمام زیبایی هایی که در واژه ی انسانیت می گنجه” هم بسوزه حتی.
—
ممنون به هر حال از نظرتون و منتظرم که اگر جوابی هست دریافت کنم،
بیاحترامی هم اگر در جوابم دیدید بگذارید به پای طنز تلخ زمانه.
Comment با rahgozar — پنجشنبه, 5 مارس #
1.سلام!
2. اصلا این طور نبود که از جای دیگه ناراحت باشم فقط فقط از این پست عصبانی بودم !لطفا تهمت نزنید!
3.ببینید شما گفتید که “اعتقاد دارم که این تغییر و تحولهایی که تو پسر و دختر امروز اتفاق افتاده و داره میفته، هر چند به صورت خیلی ضعیف و سطحی، ولی دنبالهرو همون نظریه انسان مدرنِ که خیلی وقته مطرح شده. قضیه از این قراره که انسان مدرن در اثر تحولاتی که براش اتفاق افتاده و محیطی که خودش به خودش تحمیل کرده، صلاح دیده و حتی مجبور شده که تفاوتهایی رو بپذیره تا برای نقشهای آیندهاش آمادهتر باشه.
اینجور میشه که طی این جریان زنها کمی به مردها و مردها هم تا حدودی به زنها شبیه میشن و هر دو به سمت موجودی غایی پیش میرن که حداکثر قابلیتها رو برای ادامه حیات داشته باشه. زنها همراه با حفظ ظرافتهای زنانه همیشگی، کمی از حواشی(!) میکاهند و همانند مرد وارد جریان اصلی زندگی میشوند. همچنین زندگی جدید، دیگر مردهای گذشته را هم برنمیتابد، پس مرد جدید باید یهکم زنانگی کسب کنه و مفهوم ظرافت رو اندکی درک کنه.
” خوب من با این تحلیل به شدت مخالف بودم …شما میگید مردها با این وضع ظاهری میخوان حداکثر قابلیت رو برای ادامه حیات داشته باشن ! من دارم میگم این چنین فرضیه ای فقط وقتی درسته که اون چیزایی که نوشتم درست باشه! در حالی که خودمم معتقدم اون خزعبلات در مورد حقوق مرد و زن هیچ ربطی به این قضیه نداره پس هیچ دلیلی هم نداره که ” زنها کمی به مردها و مردها هم تا حدودی به زنها شبیه میشن و هر دو به سمت موجودی غایی پیش میرن که حداکثر قابلیتها رو برای ادامه حیات داشته باشه: ! البته معتقدم در مورد خانوم ها درسته ولی آقایون نه ! خانوم ها مشخصا دارن خشن میشن تا گلیمشونو از آب بکشن بیرون! که البته بعضی ها هم در این روال دیگه شورشو در میارن مثل جریان های فمنیستی!
همین الان خوودتون دارید میگید بی هویتی نسلی! ( البته نه نثلی!) این با چیزی که در مورد 2 این پست گفتید خیلی فرق داره!
حالا این که این بی هویتی نسلی از کجا میاد و چرا فقط دامن یه قشر خاصی رو میگیره خودش کلی بحث میخواد!
4.خیلی خوشحالم که نظرم در مورد زیبایی چه در جامعه چه خارج جامعه چه در ذهنم فرقی با هم نداره . هنوزم میگم زیباشناسی این حس خالص رو قاطی کردید با چیز دیگه ای!
5. تیپ هر کس ، رفتار هر کس ، عقاید هر کس به خودش مربوطه من نمی خوام عوضش کنم ولی فکر کنم مطلبی وقتی روی صفحات وبلاگی نمایش داده میشه و کامنت دونیش بازه میشه باهاش مخالفت کرد به همون اندازه که اون حرف عصبانیت کرده!
5.لحنم به صورت ناگزیری تنده ولی بابتش عذر نمیخوام چون پست شما باعث شد یکی مثل نسیم به خودش اجازه بده بیاد این کامنتو بذاره (البته نمیگم اون حق نداره هر چی میخواد بگه ولی منم حق دارم ناراحت بشم) ولی لحن تندم به معنی بی احترامی نیست.قصد رنجوندن کسی رو ندارم
یا حق
_______________________________________________
باز هم متوجه منظور من نشدید شما
منظور من از اون موجود غایی، این نیست که هر دو جنس به هم تبدیل بشن! بلکه هر جنسی نسبت به نیازهای جدید دچار تغییراتی بشه که بتونه در نوع خودش حداکثر سازگاری رو با شرایط جدید داشته باشه. مثلاً دیگه یه مرد قرار نیست از نیروی بازو برای امرار معاش استفاده کنه و نتیجتاً مثل سابق نیازی به مردهای عظیمالجثه با نیروی فیزیکی زیاد نیست. و در موزد زنها هم برعکس، نیازهای جدید حکم میکنه که از خونه بیرون بیان و بیشتر درگیر جریانات بیرونی زندگی مدرن بشن. اینها تغییرات ناگزیری هستن که آدم مدرن باهاشون درگیره. و ما حدوداً در خط مقدم زمانی این تغییرات قرار داریم
حالا از این همه تغییرات که هم از لحاظ فیزیکی و هم فکری باید تو نسلهای جدید اتفاق بیفته، جوونهای هم نسل ما بیشتر تمایل به قسمت بیرونی(فیزیکی) قضیه پیدا کردن و عبارت “به صورت خیلی ضعیف و سطحی” که گفتم هم به همین اشاره داره. نثل(!) بیهویت امروز از نظر ذهنی به هیچ وجه تغییری نکرده و آمادگی ایفای نقشهای جدید رو هم نداره نتیجتاً. این میشه که طرف حس خالی مدرن بودن بهش دست میده، با موهایی اطو کرده و امپیتری تو گوشش
حالا من چرا با این آدمهای توخالی مخالف نیستم. واقعاً میخواین بدونین؟ آخه خیلی وقتها همینها که ظاهری اسکلمابانه دارن آمادگی تغییر مثبت و سازنده رو بیشتر دارن تا اون آدمی که جرأت شک کردن به هیچ کدوم از افکار و عقایدشو نداشته و نداره هیچ وقت.(مطمئنم موضعگیری تندی خواهید کرد با این قست، اما اگر منظورم رو از افکار پوسیده بدونید، بهم حق خواهید داد)
لازمه دوباره بگم که بر عکس مورد چهارم که فقط در مورد مردها حرف زدم، در اینجا هیچ حرفی از جنس خاصی به میون نیاوردم و منظورم نوع بشر به طور کلی بود. اما شما ظاهراً علاقه خاصی دارید که بحث مرد و زن رو جدا کنید و طبیعتاً از نگاه خودتون زنها رو برنده این بازی بدونید. برای همینه که گفتم دلتون از جای دیگهای پره
–
در مورد زیبایی هم بحثی ندارم، شما عیناً همون قبلیها رو تکرار کردید
–
هر کسی این حق رو داره که با نظری موافق و یا مخالف باشه و حق ابراز نظرش رو هم داره مسلماً
Comment با rahgozar — شنبه, 7 مارس #
سلام
الان بهتر متوجه شدم اگه همون اول بهتر توضیح میدادید بهتر بود.
ولی بازم به نظرم فقط دلیلش این نیست..مد و…هم مهمه بدون اینکه حتی پسری که مثلا آرایش میکنه بدونه برای چی و اونقدر دلیل عمقی برای کارش داشته باشه.آیا این که اقایون کمتر به زور بازو نیاز دارن مرتبطه با این که آرایش کنند ؟؟؟ کمتر به زور بازو نیاز داشتن و آرایش کردن 2 نمای یک سکه نیستند حتی اگه یکی رو ظاهری در نظر بگیریم.
اگه خانوم و اقایو ن رو جدا میکنم برای اینه که واقعا جدا هستند و سیستم بیولوژیک و دیدشون به وقایع فرق میکنه .نمیدونم چقدر به زیست و علوم تکاملی واقفید.( بی خیال این بحث دیگه نمیخوام ادامش بدم)
در مورد زیبایی شناسی هم امیدوارم یه روز بفهمید خیلی حرف ضایعی زدید
“” آخه خیلی وقتها همینها که ظاهری اسکلمابانه دارن آمادگی تغییر مثبت و سازنده رو بیشتر دارن تا اون آدمی که جرأت شک کردن به هیچ کدوم از افکار و عقایدشو نداشته و نداره هیچ وقت”"
با این تیکه کاملا کاملا موافقم چون شاهد مثالهاش بودم.ظاهر آدمها همه ی اون چیزی نیست که در وجودشون جریان داره.
یا حق
Comment با rahgozar — یکشنبه, 8 مارس #